4 اسفند 1391
هر سال نزدیک 4 اسفند میشه خاطرات روزهای بدنیا اومدنت برام زنده میشه با همه شیرینی ها و سختیهاش. تولدت مبارک جانکم. امیدوارم زندگی آروم و شادی رو تجربه کنی.
امسال گفتی دوست داری کیک تولدت اسپایدر من باشه . منم از چند روز پیش تو شیرینی فروشی های جزیره می گشتم . دلم می خواست کیکی باشه که رنگ خوراکی نداشته باشه برای همین یه کیک با ژله توت فرنگی سفارش دادم. هر چی گفتم شب کیک رو تحویل بگیریم گفتی نه اونموقع تولدم تموم شده دیگه جمعه نیست. آخه تو فکر میکنی روز از صبح شروع میشه تا عصر. از عصر تا شب هم فرداست.
اینم چند تا عکس از تولد امسالت که خودمونی برگزار شد.





اینم از کادوی تولدت که چند روز زودتر تحویل گرفتی . شبش اونقدر خوشحال بودی که بغلش کردی و خوابیدی.



امیدوارم هیچ وقت غم نبینی.
راستی بهت قول دادم یه تولد هم تهران برات بگیرم با چند تا مهمون کوچولو تا بیشتر خوشحال شی.
دوست دارم مادر. صد ساله شی.


4 اسفند 1391
